درباره آرتا

به‌نام آفريننده‌ي زيباييها

اهداف، روشها و محتوا


1. اهداف: مهد کودک و آمادگي آرتا موسسه‌اي خلاقيت ‌محور است. صاحب‌نظران و پژوهشگران آموزش و پرورش خلاقيت را به دو معنا به کار برده‌اند : خلاقيت در معنايي خاص و خلاقيت در معنايي عام. خلاقيت در معناي خاص، عبارت از آفريدن فکر يا چيزي اصالتاً تازه است که تا آنجا از اعتبار اجتماعي برخوردار ‌گردد که به فرهنگ و تمدن بشري افزوده ‌شود. منظور از خلاقيت در معناي عام ساختن افکار و چيزهايي است که نسبت به خود فرد تازه‌اند. آرتا معناي دوم را هدف خود قرار داده است. آنچه براي کودکان پيش‌دبستاني مهم است، بارور شدن همه‌ي تواناييهاي درون‌نهاده‌ي ايشان است. تواناييها به آهستگي و در شرايطي که مناسب رويش آنها باشد شکل عيني به خود مي‌گيرند و آشکار مي‌شوند. اگر اينگونه باشد و هر کودک از شرايط پرورشي مناسب برخوردار گردد هر روز، روز شکفتن او و هر لحظه، لحظه‌ي خلق شدن اوست. در اين معنا خلاقيت و خودشکوفايي هم‌معنا مي‌شوند. پس، از اين ديدگاه، هدف اصلي آموزش و پرورش در مرکز پيش‌دبستاني آرتا، خودشکوفايي کودک است. با شکوفاشدن هر جنبه‌ي ناشکفته‌ي کودک، او توانا به انجام کارها و فکرهايي مي‌شود که پيش از آن نمي‌توانسته و از اين رو اين فکرها و کارها براي او و نسبت به خود او تازه‌اند.


2. روشها: خودشکوفايي در اين معنا نيازمند محيطي طبيعي، باز، آزاد، امن و برانگيزاننده است. هر يک از اين واژه‌ها نيازمند توضيحي ويژه‌اند:

1. محيط طبيعي نه فقط به خود طبيعت در معناي رايج آن، بلکه به شرايطي اشاره دارد که معمولاً يادگيري انسان در آن صورت مي‌گيرد. براي نمونه يادگيري زبان مادري نه از راه کلاس و مدرسه بلکه از حضور کودک در شرايط معمول رشد و ارتباط فعال با محيط رخ مي‌دهد. بنابر اين آموزش زبان دوم نيز بايد در شرايطي همانند صورت گيرد. کودک درشرايطي قرار گيرد که راهي به جز شنيدن و گفتن به زبان دوم نداشته باشد. در مورد يادگيري مهارتهاي ديگر نيز طبيعتاً چنين است. يادگيريها از راه دست‌ورزي مستقيم کودک، کنش و واکنش زباني، رفتاري، اجتماعي و نيز يادگيري مشاهده‌اي صورت مي‌گيرد.

2. کودک براي باليدن نياز به حرکتهاي بدني، بازي، گاه سر و صدا و نيز جست ‌و خيز دارد. نور و هواي پاکيزه و محيطي باز و نشاط‌انگيز نخستين شرط برآوردن اين نياز است.

3. باز بودن و آزاد بودن محيط از يکديگر تفکيک‌ناپذيرند. خلاقيت و شکوفايي فقط درشرايطي آزاد و دور از هراس رخ مي‌دهد. محيط آزاد نه فقط امکان حرکتهاي بدني کودک را فراهم مي‌آورد بلکه به حرکتهاي فکري و دروني او نيز امکان آشکارشدن مي‌دهد. همچنين کودک نبايد که از اشتباه بهراسد.

4. آزادي با امنيت محيط، پيوند خورده است. چنانچه پيرامون کودک از هر نظر امن و شايسته‌ي اعتماد نباشد، فعاليت فارغ از هراس او بي‌معنا خواهد بود. و سرانجام برانگيزانندگي، اشاره بر سرشاري محيط از محرکهاي زيبا، خيال‌انگيز، شاد و گوناگون دارد که تواناييهاي دروني کودک را به شکوفايي دعوت مي‌کند. همچنين محيط بدون پيچيدگي براي کودک، جست‌وجوبرانگيز و چالش‌خيز نيست. گوناگوني محيط، تازه‌گي آن و چالش‌برانگيز بودنش بايد به آن اندازه باشدکه کودک را وا دارد براي هماهنگي با شرايط يا چيرگي بر آن، همه‌ي تواناييهاي نهفته‌ي خويش را آشکار سازد. خلاقيت بدون حضور مانع يا مسئله، امکان بروز نمي‌يابد. بر مبناي چنين مقدمه‌اي هنر و ادبيات در آرتا مقدم‌ترين روش است. هنر و ادبيات، زبان گوياي کودک است. تنشهاي او را رها مي‌کند و آنچه را به دليل کمبود واژگان نمي‌تواند بر زبان آورد به زباني ديگر واگويه مي‌کند. از طريق هنر و ادبيات، کودک احساسها، عواطف و افکار خود را کشف مي‌کند و هم از اين طريق توانايي کلامي وي گسترشي ژرف مي‌يابد.


نه کارگاه در آرتا براي ایجاد زمینه تجربیات متنوع و پرورش تواناييهاي هنري و ادبي و شناختی کودکان پيش‌بيني شده است که شامل:

1. کارگاه شعر و سرود

2. کارگاه عکاسی

3. کارگاه خلاقیت

4. کارگاه قصه‌ و نمايش خلاق

5. کارگاه نقاشی

6. کارگاه سفالگری

7. کارگاه زبان انگليسي

8. کارگاه ژیمناستیک

9. کارگاه بیان


مواد ديگر آموزشي پيش‌دبستان، همچون رياضيات و علوم، در کليه‌ي کارگاههاي يادشده پخش و مستتر است. در رويکرد آرتا فرآيندها بر محتواها مقدمند و پروسه‌ي انجام عمل، بر محصول برتري دارد. بنابر اين براي نمونه در درس رياضي تاکيد بر آن فرايندهاي ذهني‌ است که زيرساخت فکر رياضي هستند و نه آموزش مفاهيم عدد، جمع يا تفريق. معناي اين سخن آن است که با تاکيد بر پرورش تواناييهايي همچون مقايسه‌کردن، مرتب‌کردن، گروه‌بندي و همچنين توانايي استدلال و تفکر منطقي، زيرساختهاي لازم براي رشد انديشه‌ي رياضي کودک فراهم مي‌آيد. آموزش محتوا مدار، به زودي نتيجه مي‌دهد اما اين نتيجه ماندني نيست و منجر به انتقال يادگيري نيز نمي‌شود اما آموزش فرايند مدار، هرچند ديررس است ولی ماندگار و در موقعيتهاي تازه نيز انتقال‌پذير است. برنامه‌ي آرتا پس از بررسي مهمترين برنامه‌هاي موجودآموزش پيش‌دبستاني در جهان و متکي بر 30 سال تجربه و تخصص بر مبنای روانشناسی انسان گرا و رویکرد آموزشی رجیو امیلیا نوشته شده و کوشش شده است که با توجه به شرایط بومی کشور و ویژگیهای فرهنگی خانواده ها و کودکان ایرانی در برنامه ای منسجم و با حفظ پایبندی بر اصول اصلی رویکرد رجیو امیلیا طرح ریزی گردد:

  • طراحی فضای فیزیکی داخلی و خارجی آرتا
  • تاکید بر تفاوتهای فردی و کشف زبان ویژه ی هر کودک
  • تنوع زبان ارتباط با کودک و فراهم نمودن امکان کشف و دستیابی به زبانهای مختلف (با کودک به صد زبان سخن بگو و صدها و صدها)
  • تاکید بریادگیری مشارکتی و اکتشافی از طریق به کارگیری روش پروژه
  • مهارتها و ارزشهای زندگی
  • و سایر خطوط اصلی رویکرد فوق


ویژگیهای که روشهای آرتا را از برخی روشهای رایج ممتاز می سازد از این قرارند :


فرايندمدار بودن : در روشهاي رايج سنتي آموزش پيش‌دبستاني در ايران، هدف (نتيجه) بر روش مقدم است. به جاي پرورش تواناييها، بر افزايش حجم دانسته‌ها تاکيد مي‌شود و نه مربيان و نه برنامه‌ريزان به پرورش فرآيندها اهميتي نمي‌دهند. با توجه به کل نگر بودن روشهاي سنتي، مواد آموزشي به طور جداگانه و بدون ارتباط با يکديگر آموزش داده مي‌شوند. همچنين به برخي اجزاء وجود کودک اهميتي بيش از اجزاء ديگر داده مي‌شود. حال آن که وجود انسان يکپارچه و واحد و مواد درسي نيز وحدت ژرف دروني دارند.

پرهيز از بازاري بودن : آرتا به اصول علمي خود پايبند است و از مدهاي آموزشي روز پيروي نمي‌کند. پرهيز از گنجاندن آموزش کامپيوتر به کودکان يکي از جلوه‌هاي اين گرايش است. کودکان در اين سن نياز به پرورش هرچه بيشتر در زمينه‌ها‌ي جسمي، عاطفي، اجتماعي، فکري و به ويژه تواناييهاي زباني دارند. اختصاص دادن اين زمان به آموزش کامپيوتر، به معناي معطل گذاشتن پرورش قواي بنيادين است. يادگيري مهارت کار با کامپيوتر در سنهاي بالاتر به آساني امکان‌پذير است اما جبران کمبود رشد تواناييهاي بنيادين جسمی، عاطفي، اجتماعي و فکري کودک در سنهاي بالاتر چه بسا ناممکن باشد.

تاکيد بر رشد تخيل کودک : در روش مونته سوري تخيل به تبعيت از فرويد همچون فرار از واقعيت، تعبير مي‌شود در حالي که در برنامه‌ي‌ آرتا پرورش تخيل کودک از ابزارهاي اصلي تحقق بخشيدن به هدف اصلي آموزش يعني خلاقيت‌ است. از اين ديدگاه تخيل به گونه‌اي همزمان، هم کارکرد عاطفي و هم شناختي دارد.

تاکيد بر بازي به جاي تاکيد بر کار : در روش مونته سوري بازي آزاد کودک جايي پر اهميت ندارد و جزو برنامه‌ي آموزشي نيست اما در روش آرتا بازي آزاد يکي از محورهاي پيش‌بيني شده براي رشد و پرورش کودک در همه‌ي ابعاد وجودي آن است. بازي آزاد و تخيل از اين ديدگاه از يک جنس‌اند.

پرهيز از کلاسهاي چند سني : هرچند در ظاهر، کلاسهاي ترکيبي امکان يادگيري کودکان از يکديگر را فراهم مي‌آورد اما استفاده از آن بايد با احتياط و ترديد زياد صورت گيرد. با هم بودن بچه‌هايي که در گروه‌هاي سني متفاوت قرار دارند، مي‌تواند منجر به پيامدهايي منفي براي همه‌ي شرکت‌کنندگان شود.

خلاقيت‌محور بودن : در روشهاي سنتي آموزش پيش‌دبستاني که معمولاً در ايران رايج است، هدف بيشتر آموزش مفاهيم از قبل معين، به کودکان است که اغلب با تمرين و تکرار صورت مي‌گيرد. در بهترين حالت تلاش مي‌شودکه از روشهاي فعال يادگيري استفاده شود. هرچند با توجه به زمان ‌بر بودن اين روشها و فشاري که از سوي والدين براي شتاب يافتن يادگيري کودک بر مهد وارد مي‌شود اين روشها نيز به کمال تحقق نمي‌يابد. کودکان گروه‌هاي سني پايين ممکن است با مشاهده‌ي کودکان بزرگتر که با مهارت بيشتر و در نتيجه سريعتر از پس حل مسائل برمي‌آيند اعتماد به نفس خود را از دست بدهند و در مقابل، کودکان بزرگتر به دليل کند شدن برنامه‌ي آموزشي از رشدي که در گروه همسال از آن بهره مي‌برند محروم شوند. بهترين شکل ترکيبهاي سني در مقطع پيش‌دبستان ترکيب گروه‌هايي است که تواناييهاي ايشان در "منطقه‌ي تقريبي رشد" يکديگر باشد (مفهوم منطقه‌ي تقريبي رشد به همان معنايي است که ويگوتسکي به کار برده است). در اين صورت فاصله‌ي سني تا آنجا حفظ مي‌شود که کودکان در همان حال که از يکديگر مي‌آموزند موجب سرخوردگي يکديگر نشوند.

پرهيز از تاکيد بر يادگيري پيشرس مهارتها : در روش مونته سوري تاکيدي بيش از اندازه بر يادگيري مهارتهايي مي‌شود که گمان مي‌رود موفقيت کودک را در آينده (در مدرسه) تسهيل مي‌کنند. در آرتا تاکيد بر روشهايي است که امکان خوديابي و خودشکوفايي کودک را به بهترين شکل فراهم مي‌آورد. با توجه به فشاري که در مدرسه‌هاي کشور بر کودکان تحميل مي‌شود و با توجه به تسلط روشهاي سنتي، تلقين و تکرار در آموزش دبستاني، بهتر است در مهد کودک، کودکان کودکي خويش را به کمال تجربه کنند و به آن تحقق بخشند و يادگيريهاي ايشان نه از راه آموزش مستقيم که از راه بازي، هنر و ادبيات صورت گيرد. يعني از طريق فعاليتهايي که آموزشهايي ژرف را چنان ماهرانه بر کودک عرضه مي‌کنند که او با لذت تمام به آنها تن مي‌دهد.